وقت رها شدن از

وقت ان شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

                                   بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم

جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم

                         خانه سوزیم وچو اتش سوی میخانه شویم

سخن راز تو از مردم دیوانه شنو

                                   تا نمیریم مپندار که مردانه شویم

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساغر

سلام ممنونم از حضورتون

باران

سلام دوست خوبم ممنون از حضورت بازم بهم سر بزن... خوشحال میشم[گل]

باران

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه ای باش، ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید. اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی، علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاهراهی را شادمانه‌تر كن... اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش، ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه! هر آنچه که هستی بهترینش باش.... [گل]

باران

شاید به جای اذان، در گوش من غزلی خوانده اند که تمام عمر، سرم را جز برای عاشقانه ای خم نکرده ام ... آپم و منتظر حضورت[گل]

ساغر

دیگر نه آدم ... آن آدم است و نه حوا ... آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که نه بوی آدمیّت داریم و نه هوایِ حوا ...! بروزم[گل]

مینو کلانتر مهدوی

سلام چون از این یکی بیشتر خوشم اومد "برای وقت رها شدن "نظر گذاشتم. خیلی قشنگ بود. تا نمیریم مپندار که مردانه شویم... فقط اگر زیرشون بنویسی از کی بود بهتر هم می شه.

مینو کلانتر مهدوی

سلام چون از این یکی بیشتر خوشم اومد "برای وقت رها شدن "نظر گذاشتم. خیلی قشنگ بود. تا نمیریم مپندار که مردانه شویم... فقط اگر زیرشون بنویسی از کی بود بهتر هم می شه.