زنجیرمان کردن

سلام

هرروز ما را به حلقه زنجیری گرفتار تر میکنند و متعصب تر و به حبسی زندانی

روزی به رنگ به تفاوت رنگ قصه دعوای ابی وقرمز که من به زنجر رفتم دعوای سبز وزرد وارغوانی که من به زنجیر رفتم بر سر مشکی وسفید که ...........

و حیران از این که فردای امروزم بر سر چه مرا به حبس و زنجیر به بردگی میبرند انقد در حبس ماندم و زنجر بر دل و زبان و گردت اویخته جای برای عشق ایمان محبت زندگی وخدایم خدایم نیست

مولانا

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

                             چو زندان بشکستید همه شاه وامیرید

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمن

بله کاملا حرفتونو قبول دارم خفقان هست اما خوب قرار نیست هرکاری کنیم و بندازیم گردن جامعه!جامعهمون در حال حاظر همینه!اصل اینکه تو همچین وضعیتی آدم خودش رو درست نگه داره...منظورمم توهین به شعورشون نبود...فقط خواستم بگم اینکارا در شان یه دانشجو نیست...در هر حال ممنون از نظرت دوست خوبم

اسماعیل(از سنگ تاالماس)

سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی: قهر کردی؟ حرف که میزنی؟! و بعد صدات رو میبردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه" به سلامتی خسرو شکیبایی...

زهرا

سلام . اگه قرار بوذ 5 بار زندگی کنید چه میکردید لطفا در پاسخ به این پرسش مرا همراهی کنید

دریای شرقی

سلام امان از این زنجیرهای پی در پی که مارو از اصل وجود خودمون غافل می کنه...ممنونم از حضورتون ...یا حق[گل]

سارا

زنجیرمان کردند ...تبعیدمان کردند ...آواره مان کردند .. ولی جلو می رویم و باکیمان نیست !

پرنیا

ممنون...درسام یه کم سنگین شده خیلی نمیام نت... "شاد باش که شاد بودن سزاوار توست"[گل]

lمینو کلانتر مهدوی

وقت آن رسیده که زنجیر از پای هم بگشاییم به جای اینکه هر روز آن ها را محکم تر کنیم.

هزاران گنج

شما هم وبلاگ بسیار خوبی داری از آشنایی با شما خوشحال شدم دوست خوبم بازم بهم سربزن[گل][گل][گل][قلب]