سلام
چند روزه نتونسم بنویسم یک دنیا حرف داشتم حرف های که وقتی برای چند تا گفتم یک طوری نگاه نکردن که .......
از اینجا شروع شد که یک سری به صندوق گذشته زدم
چیزهای عجیبی دیدم از گذشته دوستی عشق محبت خیانت خیانت خیانت وقتی داشتم میخوندم بلند اونی که شنید خیلی ناراحت شد ولی چه کنم
همه چیزا که یادم رفته بودن
همش چشم یسته ازسر یادم اومد
مواظب باشیم هر چی میشکنیم بشکنیم ولی عشقی رو نشکنیم محبتی رو نشکنیم دل رو میشه بند زد ولی محبت رو نه که صداش تنفر میشه
====================================
این شعر رو خیلی سال پیش گوش داده بودم حالا یادم اومد
مارو باش
مارو باش اسم مونو تو چه درختی جا میزاریم
مارو باش
قسم ای جز اون دوچشمونه نا مسلمون که نداریم
مارو باش
به هوا خواهی تو شیشه میخون رو با سنگ شکستیم
نارفیق
سنگ وشیشه اگه دشمن من وتو که موندگاریم
ما رو باش
(چشم خشکیده داره به ناودونه کوچه حسادت میکنه
ما به این بغض سمج گفته بودایم ابر بهاریم)
ماروباش(این بیت رو جا انداخته بودم )
غزل کوچه ما قلندرهای پیرو عاشق که اینکه
فکر تازه عاشق پیاده باش
ما که سواریم
مارو باش اینا رو باش
نظرات ()